حكيم ابوالقاسم فردوسى
399
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
را بگشود و به پيش آن شاه پيغو نژاد بخواند . در آن نامهء شهريار ، گشتاسپشاه پسر لهراسپشاه ، آن سوار نبرده و سرهنگ ايران ، آن نگهدار گيتى و سزاوار تخت شاهى نوشته بود كه : بدان كه خداوند ، پيامبرى به سوى من بفرستاد . اكنون اى پليد سترگ ، كه پيكرت بسان شير و گرگ است ، تو از آيين و كيش بهى سر پيچيدهاى و كژّى و گمراهى به دلت راه يافته است . آن نوشتهاى را كه فرومايهوار به شهريار ايران نوشته بودى ، رسيد و ما آن سخنهايى را كه تو بر گفتن آن سزاوار نبودى ، شنيديم . سخنانى كه نه نوشتنى بود و نه بنمودنى و نه خواندنى نه شنيدنى . در آن نامه گفته بودى كه تا چند ماه ديگر سپاهيان را به سوى كشور خرّم [ ايران ] مىآورم . ليك بدان كه اين كار نه تا چند ماه ديگر و نه تا هيچ روزگارى نخواهد شد زيرا كه ما خود ، شيران خود را بيآوريم . پس تو رنج خويش را ميفزاى زيرا كه ما خود ، درهاى گنج را گشوديم . هزاران هزار پهلوان را كه همگى شيرمردان نيزهگزار و پهلويان ايرجنژاد هستند و هيچيك افراسيابى و پيغوى نيستند ، بيآوريم . پهلوانانى كه همگى ماه چهر و شاهروى و سروبالا و راستگوى و سزاوار پادشاهى و تخت و تاج و گنج و سپاه هستند . همگى نيزهدارانى شمشيرزن و سپاه آرايانى سپاه شكن و پذيرندهء كيش و هوشيار و شايستهء دستبند و گوشوار هستند . همگى سوار بر اسپانى زين كرده ، نيزه در دست دارند و نام من بر نگين همهء ايشان نوشته شده است . چون ايشان بدانند كه من كوس بر پيل بستهام ، ديگر سُم اسپان ايشان ، كوه را نيز پست مىگرداند . چون در روز نبرد جوشن بپوشند ، گَرد را از آسمان نيز بگذرانند . به سختى كوه بر زين مىنشينند و تيغشان كوه را نيز پاره پاره مىگرداند . در ميان ايشان دو پهلوان سوار برگزيده چون زرير سپهدار و اسفنديار است كه چون جامهء آهنين بر تن كنند ، ديگر به جنگ آسمان نيز مىشتابند . چون گرز كوبندهء خود را به گردن برآورند ، از گرزشان فرّ و شكوه مىتابد . پس چون ايشان به پيش سپاه بيآيند ، تو بايد به ايشان نگاه كنى زيرا كه ايشان با آن تاج و تخت ، تنها به خورشيد ماننده هستند و پيوسته از چهرهشان فرّ و بخت مىتابد . پهلوانانى برگزيده و اسپهبدانى ستوده و پسنديده و موبد هستند . پس تو هرگز جيحون را پر از